نوروز و آئین بهائی
ملت عزیز ایران ، ما بهائیان ساکنین اروپا ، امریکا ، استرالیا ، افریقا و آسیا در پنج قاره عالم عید نوروز را به شما تبریک می گوئیم. ما از قبائل اسکیمو ، زولو ، آپاچی ، آبا ، آچینی ، زاپیتو ، آیویی ، آمارایی ، ربایی ، کرتی ، مائوری ، کوموری ، تیکره ای ، سارایی ، گو آیمی ، ایقوری ، پلنتی ، ایروکوی ، لاکوآتی ، یامی ، پری پری و ... هستیم.
ما ساکن بلغارستان ، رومانی ، نیوزلند ، آرژانتین ، ایرلند ، فرانسه ، نپال ، چین ، هندوستان ، ایالات متحده امریکا ، پرو ، شیلی ، زامبیا ، ایران ، کنیا ، مصر ، الجزائر ، مراکش ، هنگ کنگ ، فیلیپین ، مالزیا ، روسیه ، آلبانی ، فیجی ، پاکستان ، ازبکستان ، عراق ، سورینام ، گینه بیسائو ، ساموآ ، صربستان ، گروئنلند و ... هستیم.
ما از نژاد سفید ، زرد ، سیاه و سرخ هستیم. ما از سابقه دینی بودائی ، برهمائی ، مسیحی ، زردشتی ، مسلمان ، یهودی و شینتو هستیم. ما ساکن روستاهای دور افتاده کوه های آند در آمریکای جنوبی ، جنگل های استوائی افریقا ، جزائر دور افتاده اقیانوس آرام ، شهر های پر جمعیت اروپا و امریکا و روستاهای یخ بسته قطب شمال هستیم.
ما بهائیان نیز اینک مثل شما مردم عزیز ، در کشور مقدس ایران عید نوروز را جشن می گیریم. در این روز که برای همه ما بهائیان جهان یک تعطیلی دینی محسوب می شود به ذکر و ثنای خداوند می پردازیم. نعمت ایمان به دیانت بهائی و حضرت بهاءالله را قدر می دانیم. از اینکه حضرت بهاءالله را بعنوان پیامبر خداوند برای این دوره شناخته ایم افتخار می کنیم. در این روز مبارک از سراسر جهان توجه به کشور مقدس ایران می نمائیم و برای پیروزی و سر بلندی و آبادانی آن دعا می کنیم. آرزو می کنیم که آن مرز و بوم را زیارت کنیم و آن خاک پاک را ببوسیم و ببوئیم و طوطیای چشم خویش سازیم. نهایت آرزوی ما خدمت به آن خاک تابناک و شما ملت شریف است. چرا که شما هم وطنان حضرت بهاءالله هستید و آن کشور مقدس مهد دیانت بهائی و گهواره این آئین الهی است. آن خورشید درخشان از افق ایران طلوع نمود و آن شمس نورانی ، اول بار از آسمان ایران درخشیدن آغاز کرد.
حضرت بهاءالله خاندان مبارکش اهل نور مازندران بود. در طهران متولد شدند و در زندان سیاه چال همان شهر چهار ماه طاقت فرسا در زیر کند و زنجیر سپری نمودند تا ما مردم جهان آزاد زندگی کنیم. هزاران جان پاک از مومنین اولیه این دیانت خون خویش را برای رشد درخت ایمان ما فدا نمودند.
حال چون ابتدای این ظهور و شروع تابش این خورشید است قدر آن بر همگان معلوم نیست. همانند طلوع خورشید محمدی از افق حجاز و ظهور نیر عیسوی از ناصره.
آیا می دانید خداوند بی مانند چه تاج گرانبهائی بر سر شما گذارده است؟
آیا شما هم وطنان حضرت بهاءالله توجه نموده اید خداوند چه عزتی برایتان مقدر فرموده؟
آیا شما ملت عزیز می دانید بخاطر ظهور این دو خورشید تابان از آسمان ایران ، آینده و مستقبل ایران چقدر با شکوه و با عظمت است و حکومت ایران محترم ترین حکومات عالم خواهد شد؟
خوشا بحال شما ! ما آرزو می کنیم ای کاش خورشید بهاءالله از کشور ما و در بین ملت ما طلوع می نمود.
آیا ملت شریف ایران می داند این نهضت روحانی که از ایران ظهور نموده است ، اینک سراسر پهنه گیتی را در بر گرفته و بیش از 2100 قوم و قبیله و نژاد را در زیر خیمه یکرنگ خود در آورده؟ آیا هیچ وقت در تاریخ ایران ملاحظه شده است فردی ایرانی این چنین بر جهان تاثیر بگذارد؟
آیا شما میدانید آثار بهاءالله که در بین ما مردم جهان منتشر شده است به بیش از 800 زبان اصلی و لهجه های محلی ترجمه شده است و اینک روح و روان میلیون ها نفر را حیات می بخشد؟ حقیقتاً کدام شخصیت تاکنون از ایران ظهور نموده است که این چنین آثارش مورد استقبال جهانیان واقع شده باشد؟
ما بهائیان در سراسر عالم ، ما سرخپوستان کانادا ، مایاها ، ازبک ها ، انیکاها در امریکای جنوبی ، ما اسکیموها در قطب شمال ، ما اهالی گینه استوائی ، سومالی ، روآندا ، بروندی در افریقا همراه شما عید نوروز را جشن می گیریم و به زبان فارسی که زبان نزول وحی الهی به حضرت بهاءالله است عشق می ورزیم و از اینکه موهبت ایمان به حضرت بهاءالله را بدست آوردیم به خود می نازیم و به خود می بالیم و سر به آسمانها می سائیم و این مناجات عبدالبها را ورد زبان خود می سازیم و در ساعات دعا و راز و نیاز چنین می خوانیم :
بنام يزدان مهربان
پاک يزدانا ! خاک ايران را از آغاز مشکبيز فرمودی و شور انگيز و دانش خيز و گوهر ريز. از خاورش همواره خورشيدت نور افشان و در باخترش ماه تابان نمايان. کشورش مهر پرور و دشت بهشت آسايش پر گل و گياه جان پرور و کهسارش پر از ميوهء تازه و تر و چمن زارش رشک باغ بهشت. هوشش پيغام سروش و جوشش چون دريای ژرف پر خروش. روزگاری بود که آتش دانشش خاموش شد و اختر بزرگواريش پنهان در زير روپوش. باد بهارش خزان شد و گلزار دلربايش خارزار. چشمه شيرينش شور گشت و بزرگان نازنينش آواره و دربدر هر کشور. دور پرتوش تاريک شد و رودش آب باريک تا آنکه دريای بخششت به جوش آمد و آفتاب دهش دردميد و بهار تازه رسيد و باد جانپرور وزيد و ابر بهمن باريد و پرتو آن مهرپرور تابيد. کشور بجنبيد و خاکدان ، گلستان شد و خاک سياه ، رشک بوستان گشت. جهان جهانی تازه شد و آوازه بلند گشت. دشت و کهسار سبز و خرّم شد و مرغان چمن به ترانه و آهنگ همدم شدند. هنگام شادمانی است، پيغام آسمانی است ، بنگاه جاودانی است. بيدار شو ، بيدار شو. ای پروردگار بزرگوار! حال انجمنی فراهم شده و گروهی همداستان گشته که به جان بکوشند تا از آن باران بخششت بهره به ياران دهند و کودکان خود را به نيروی پرورشت در آغوش هوش پرورده ، رشک دانشمندان نمايند. آئين آسمانی بياموزند و بخشش يزدانی آشکار کنند. پس ای پروردگار مهربان! تو پشت و پناه باش و نيروی بازو بخش تا به آرزوی خويش رسند و از کم و بيش در گذرند و آن مرز و بوم را چون نمونه جهان بالا نمايند .
کشور مقدّس ایران در نظر بهائیان
دربارهءدیدگاه بدیع وجدید بهائیان راجع به وطن دوستی به طوركلی، حضرت بهاءالله ازجمله دریكی ازآثارشان به نام لوح دنیا می فرمایند: «از قبل فرموده اند،'حبّ الوطن من الایمان' (دوستی وطن از ایمان است)، ولسان عظمت (حضرت بهاءالله) دریوم ظهورفرموده: 'لیس الفخر لمن یحب الوطن بل لمن یحب العالم' (فخرومباهات برای کسی نیست که وطن رادوست میدارد، بلکه برای کسی است که جهان رادوست میدارد) به این كلمات عالیات، طیورافئده راپروازجدیدآموخت وتحدیدوتقلیدرااز كتاب محونمود.» طبق این هدایت جدیدالهی برای عصر بلوغ عالم، هرانسانی بایدعلاوه بردوستی وطن كه امری طبیعی است، كل عالم انسانی را نیزدوست بدارد؛همچنان كه صرف دوست داشتن فرزندان خود فخری ندارد، بلكه علاوه برآن، دوست داشتن فرزندان دیگران است كه موجب فخرواتحاداهل عالم است. ودرموردوفاداری نسبت وطن، حضرت عبدالبهاء می فرمایند :«هر ذلتی را تحمل توان نمود مگر خیانت به وطن و هر گناهی قابل عفو و ومغفرت است مگر هتك ناموس دولت و مضرّت ملّت» ( گلزار تعالیم بهایی، ص 45).
آری! ایران زادگاه دیانت بابی و بهائی است. حضرت باب در شیراز متولد شدند و در همین شهر اظهار امر فرمودند؛ مدتی در بوشهر به تجارت اشتغال داشتند؛ از شهرهای مختلف ایران از جنوب تا شمال غربی، مانند اصفهان و كاشان و ارومیه، عبور كردند تا در ماكو و بعد در چهریق در آذربایجان زندانی شدند و بالاخره در تبریز به شهادت رسیدند. منزل ایشان در شیراز (كه بعد از انقلاب ایران به دست دشمنان تخریب شد، اما نقشههای دقیق آن موجود است و در آینده به همان شكل اولیه بنا خواهد شد) یكی از دو محل حج است كه همهء بهائیان جهان باید به زیارت آن بشتابند.
حضرت بهاءالله از اهالی نور مازندران بودند كه در طهران متولد شدند. برای تبلیغ دیانت بابی به بسیاری از نقاط ایران از شرق تا غرب كشور، سفر كردند و در زندان سیاهچال طهران بود كه وحی الهی برای اولین بار بر ایشان نازل شد.
مؤمنین اولیه و شهدای این امر همه ایرانی بودند. بیست هزار شهید در سراسر خاك پهناور ایران جان خود را در راه این امر مقدس فدا كردند و با خون پاك خود زمین آن را رنگین ساختند. نور الهی از این سرزمین درخشید و تمام جهان را روشن نمود.
به این دلیل است كه كشور ایران در نظر تمام بهائیان جهان مقدس است و در جایجای آن اماكن متبركهای قرار دارد كه همهء بهائیان آرزومند زیارت آنند. حضرت عبدالبهاء كه خودشان در ایران متولد شدند، اما هنگام تبعید از آن فقط 9 سال داشتند و هرگز نتوانستند به این كشور مراجعت كنند، میفرمایند: «حضرت بهاءالله و حضرت باب هر دو ایرانی بودند و بیست هزار ایرانی در این سبیل جانفشانی نمودند و من نیز ایرانی هستم حتّی با وجود اینکه شصت سال است از ایران خارج شده ام هنوز راضی بآن نگشته ام که عادات جزئیهء ایرانی ترک شود. بهائیان ایران را میپرستند.»
همچنین در مورد مقام ایران در نظر بهائیان میفرمایند: «بهائیان چنان ایران را در انظار جلوه داده اند که امروز جمّ غفیری از اقالیم سبعه پرستش ایران مینمایند، زیرا شمس حقیقت از آن افق طلوع نموده و وطن مقدّس حضرت بهاءالله است. ملاحظه کنید که چه موهبتی حضرت یزدان در حقّ ایران و ایرانیان فرموده.»
دیانت بهائی از آنجا كه در ایران ظاهر شده است با فرهنگ ایران عجین است. بیشتر آثار الهی در این دور به زبان فارسی نازل شده است. به همین دلیل اكنون بسیاری از بهائیان عالم زبان فارسی میآموزند تا بتوانند كلام الهی را به زبان نزولی آن مطالعه كنند. حضرت عبدالبهاء به یكی از بهائیان غربی میفرمایند: «ای منجذب به نفحات، تا توانی همّت نما که زبان پارسی بیاموزی زیرا این لسان عنقریب در جمیع عالم تقدیس خواهد گشت و در نشر نفحات الله و اعلاء کلمه الله و استنباط معانی آیات الله مدخل عظیم دارد. امیدوارم که به تحصیل این لسان موفّق بر هدایت جمّ غفیری شوی.»
آثار بهائی از اشعار و ضربالمثلها و اصطلاحات رایج در ادبیات فارسی سرشار است و فرهنگ ایران از این طریق به سراسر عالم راه مییابد. تقویم بهائی تقویم شمسی است، سال بهائی با اول فروردین آغاز میشود و همهء بهائیان عالم نوروز را جشن میگیرند.
ایران جدا از ارتباطی كه با دیانت بهائی دارد نیز كشوری با عظمت است. حضرت عبدالبهاء در رسالهءمدنیه، كه مخزن بیانات ایشان در مورد تجدید حیات ایران است، در مورد تاریخ ایران میفرمایند: «در ازمنهء سابقه مملکت ایران بهمنزلهء قلب عالم و چون شمع افروخته بین انجمن آفاق منوّر بود. عزّت و سعادتش چون صبح صادق از افق کائنات طالع و نور جهان افروز معارفش در اقطار مشارق و مغارب منتشر و ساطع. آوازهء جهان گیری تاجداران ایران حتّی به سمع مجاورین دایرهء قطبیه رسیده و صیت سطوت ملک الملوکش ملوک یونان و رومان را خاضع و خاشع نموده بود. حکمت حکومتش حکمای اعظم عالم را متحیر ساخته و قوانین سیاسیهاش دستور العمل کلّ ملوک قطعات اربعهء عالم گشته. ملّت ایران مابین ملل عالم به عنوان جهانگیری ممتاز و به صفت ممدوحهء تمدّن و معارف سرافراز. در قطب عالم مرکز علوم و فنون جلیله بود و منبع صنایع و بدایع عظیمه و معدن فضائل و خصائل حمیدهء انسانیه. دانش و هوش افراد این ملّت باهره حیرت بخش عقول جهانیان بود و فطانت و ذکاوت عموم این طایفهء جلیله مغبوط عموم عالمیان. گذشته از آنچه در تواریخ فارسیه مندرج و مندمجست در اسفار تورات که الیوم نزد کلّ ملل اروپا من دون تحریف کتاب مقدّس مسلّم است مذکور که در زمان کورش که در کتب فارسیه بهمن بن اسفندیار موسوم حکومت ایران از حدود داخلیهء هند و چین تا اقصی بلاد یمن و حبشه که منقسم به سیصد و شصت اقلیم بود حکمرانی مینمود. و در تواریخ رومان مذکور که این پادشاه غیور با لشکر بی پایان بنیان حکومت رومان را که به جهانگیری مشهور بود با خاک یکسان نموده زلزله در ارکان جمیع حکومت عالم انداخت و نظر به تاریخ ابی الفدا که از تواریخ معتبرهء عربی است اقالیم سبعهء عالم را در قبضهء تصرّف آورد. و همچنین در آن تاریخ و غیره مذکور که از ملوک پیشدادیان فریدون که فی الحقیقه به کمالات ذاتیه و حکم و معارف کلّیه و فتوحات متعدّدهء متتابعه فرید ملوک سَلَف و خَلَف بود اقالیم سبعه را مابین اولاد ثلاثهء خود تقسیم فرمود. خلاصه از مفاد تواریخ ملل مشهوره مشهود و مثبوتست که نخستین حکومتی که در عالم تأسیس شده و اعظم سلطنتی که بین ملل تشکیل گشته تخت حکمرانی و دیهیم جهانبانی ایرانست.»
همچنین در مورد ملت ایران و وضعیت جغرافیایی آن میفرمایند: «همچو گمان نرود که اهالی ایران در ذکاء خلقی و فطانت و دهاء جبلّی و ادراک و شعور فطری و عقل و نهی و دانش و استعداد طبیعی از مادون دون و پستترند استغفر اللّه بلکه در قوای فطریه سبقت بر کلّ قبائل و طوائف داشته و دارند و همچنین مملکت ایران بهحسب اعتدال و مواقع طبیعیه و محاسن جغرافیا و قوّهء انباتیه منتهی درجهء تحسین را داشته»
شاید بسیاری از افراد با توجه به ذلت و عقبماندگی ایران در دویست سال گذشته امیدی به آیندهء روشنی برای این كشور نداشته باشند، اما، با توجه به آنچه ذكر شد، آیندهء ایران از نظر بهائیان بسیار روشن و درخشان است و تنها اندكی همت و غیرت و سعی و كوشش لازم است تا این كشور به عظمت دیرینهء خود، بلكه به جایگاهی اعظم از آن دست یابد. حضرت عبدالبهاء در رسالهء مدنیه به مردم ایران و اولیای امور كشور توصیه فرمودند كه «از تقلید نفوس متوهمه بپرهیزند، تغییر و تحول اساسی در طرز تفكر و رفتار فردی و اجتماعی را لازم شمرند، به فكر بزرگواری و عزت خود بین ملل و طوایف عالم باشند و با وجدانی آگاه و تمسك به خشیهالله دست به دست هم داده احتیاجات مملكت را دریابند و منافع شخصی را فدای مصالح عامه نمایند.» «حضرتش به خوانندگان آن رسالهء مباركه توصیه فرمود كه در بررسی مسألهء تجدد ناظر به باطن امور باشند. جوهر كلام مبارك آنكه عامل اصلی پیشرفت تمدن انسانی در طی قرون و اعصار قوای فعالهء مقلّبهء عقل و دانش بوده و هست.»
به این ترتیب به اعتقاد بهائیان آبادانی ایران بیش از هرچیز در گرو آن است كه ایرانیان اولاً دست از تقلید، چه تقلید از غربیان باشد، چه تقلید از علمای دینی، بردارند و از عقل خود استفاده كنند؛ دوم در راه خیر عموم از منافع شخصی خود صرفنظر نمایند و برای سازندگی مملكت با هم متحد شوند؛ سوم اینكه به جای توجه به امور ظاهری و بیاهمیت غرب به آنچه اصل و اساس تمدن است، یعنی علم، روی آورند.
بهائیان بر این باورند كه ایرانیان این گام مهم را برخواهندداشت، زیرا در آثار مقدسهء بهائی بشارات فراوانی دربارهء آیندهء ایران وجود دارد كه این گفتار را با ذكر چند بیان از حضرت عبدالبهاء در این مورد به پایان میبریم:
عنقریب ملاحظه خواهد شد که دولت وطنی جمال مبارک در جمیع بسیط زمین محترم ترین حکومات خواهد گشت. اِنّ فی ذلک عبرهً للنّاظرین و ایران معمورترین بقاع عالم خواهد شد اِنّ هذا لَفَضلٌ عَظیم.
بهاءالله ایران را روشن نموده و در انظار عمومی عالم محترم نماید و ایران چنان ترقّی نماید که محسود و مغبوط شرق و غرب گردد.
ایران مركز انوار گردد. این خاك تابناك شود و این كشور منور گردد و این بی نام و نشان شهیر آفاق شود و این محروم محرم آرزو و آمال و این بی بهره و نصیب فیض موفور یابد و امتیاز جوید و سرفراز گردد.
افق ایران از پرتو مه آسمان روشن و منیر گردد. عنقریب آفتاب عالم بالا چنان بدرخشد كه آن اقلیم اوج اثیر گردد و به جمیع جهان پرتو اندازد و عزت ابدیهء پیشینیان دوباره چنان ظهور نماید كه دیدهها خیره وحیران گردد.
ودرمناجاتی چنین دعا می فرمایند:
به نام یزدان مهربان. پاك یزدانا، خاك ایران را از آغاز مشكبیز فرمودی وشور انگیز و دانش خیز و گوه رریز؛ ازخاورش همواره خورشیدت نورافشان، ودرباخترش، ماه تابان نمایان؛ كشورش مهرپرور و دشت بهشت آسایش پرگل وگیاه جانپرور وكهسارش پرازمیوهءتازه وتر، وچمنزارش رشكِ باغ ِ بهشت؛ هوشش پیغام سروش، وجوشش چون دریای ژرف پرخروش.روزگاری بودكه آتش دانشش خاموش شد و اختر بزرگواریش پنهان درزیرروپوش؛ بادبهارش خزان شدوگلزاردلربایش خارزار؛چشمهءشیرینش شورگشت وبزرگان نازنینش آواره ودربه در ِهركشوردور؛ پرتوش تاریك شدورودش آب باریك؛ تاآنكه دریای بخششت به جوش آمد و آفتاب دهش دردمید؛ بهار تازه رسید و باد جانپرور وزید وابر بهمن بارید، پرتو آن مهر ِمهرپرور تابید،كشور بجنبید و خاكدان گلستان شد و خاك سیاه رشك بوستان گشت؛ جهان جهانی تازه شد و آوازه بلندگشت؛ دشت وكهسار سبز و خرم شد و مرغان چمن به ترانه وآهنگ همدم شدند. هنگام شادمانی است، پیغام آسمانی است، بنگاه جاودانی است، بیدارشو، بیدارشو.
ای پروردگار بزرگوار، حال، انجمنی فراهم شده وگروهی همداستان گشته كه به جان بكوشند تا از آن باران بخششت بهره ای به یاران دهند و كودكان خودرابه نیروی پرورشت در آغوش هوشْ پرورده، رشكِ دانشمندان نمایند؛ آئین آسمانی بیاموزند و بخشش یزدانی آشكار كنند. پس ای پروردگارمهربان، توپشت وپناه باش ونیروی بازوبخش، تابه آرزوی خویش رسند واز كم و بیش درگذرند و آن مرزوبوم را چون نمونهء جهان بالا بنمایند.
2- پیام 26نوامبر2003
3- همان
4- مجموعهءمناجاتهای حضرت عبدالبهاء، چاپ آلمان، صص492- 490
در سالهای اخیر که دیانت بهایی در ایران دستخوش هجوم خشونت بار مقامات جمهوری اسلامی قرار گرفته و بهائیان بی دفاع علاوه بر محروم شدن از همه حقوق اجتماعی در زندانها اسیر و گرفتارند ، دستگاهای تبلیغاتی وبهایی ستیزان برای توجیه اعمال غیر انسانی و غیر اسلامی خود تهمتهای گوناگونی به آنان میزنند: مفسد فی الارض و محارب با خدا ، جاسوس صهیونیسم بین المللی ، اشاعه دهنده فحشاء ،بی وطن و... از جمله نسبتهایی است که به این جامعه داده میشود و ما هر روز شاهد حق کشیهایی که نسبت به بهائیان میشود هستیم. نکته جالب این است که تا کنون بعد از گذشت این همه سال از شروع این تهمتها مسؤلین و مقامات حتی یک سند یا چیزی که بتواند یکی از این اتهامات را ثابت کند منتشر نکرده اند و خود آنها هم آنقدر این تهمتها را بی پایه و اساس میدانند که حتی با وجود اینکه تمامی سر کاغذها و مهر ها و امضاهای مسئولان بهایی در اختیار آنها بوده حاضر به ساختن سندی که حرفهایشان را ثابت کند نبوده اند آنچنان که نظائرش را در موارد دیگر دیده ایم.
اکنون اگر کمی به عقب بر گردیم یعنی اوایل ظهور حضرت بهاءالله متوجه می شویم که در آن زمان علما و سران مملکت که با آن حضرت از نزدیک آشنا بودند و خیلی بهتر از ردیه نویس های عصر ما آنها را میشناختند هیچکدام ادعا نکرده بودند که دیانت بهایی منشأ سیاسی یا خارجی دارد بلکه بهایی ستیزان آن زمان مانند شیخ فضل الله نوری می گفتند که بهائیان دشمن ایران و اسلامند زیرا که انها طرفدار دمکراسی و حکومت پارلمانی هستند، یا انکه بهائیان ویرانگر ایرانند زیرا از لزوم آموزش دختران و مدارس دخترانه سخن می گویند، یا آنکه بهائیان دشمن خدا هستند بخاطر اینکه بر خلاف قران از تساوی حقوق همه ایرانیان ازجمله اقلیتهای مذهبی دم می زنند، یا انکه بهائیان معاند حقیقتند زیرا که برده داری را حرام می شمارند، یا انکه با مملکت محروسه خصومت دارند زیرا هیچکس را نجس نمی دانند ودر فکر انهدام دین و دینداریند چه که آزادی عقیده و دین را حق انفکاک ناپذیر هر انسانی می شمارند ولی امروزه چون میبینند که دیگر این حرفها خریداری ندارد و در جامعه افکار بشر دوستانه کم کم در حال قوت گرفتن است اتهامات جدیدی را مطرح میکنند و صفتهای تازهای را به بهائیان نسبت میدهند و چون بهائیان در هیچ یک از دوره های تاریخ ایران حق دفاع از خودشان را نداشته اند و کس دیگری هم نبوده است که به این تهمتها جواب دهد روز به روز بر تعداد آنها افزوده شده است.
تاریخ آینه آینده است و ما دقیقاً می توانیم اینگونه تهمتها را نه تنها در رابطه با دیانت اسلام بلکه نسبت به تمامی ادیان مشاهده کنیم ، پیروان حضرت موسی همان تهمتهایی را که پیروان حضرت مسیح به حضرت محمد میزدند را به حضرت مسیح نسبت میدادند و مسلمانان نیز همان تهمتها را به بهائیان نسبت می دهند ، این موضوع فقط در رابطه با ادیان الهی صدق نمیکند حتی روشنفکران و علمایی که در طول زمان عقیده ای جدید را مطرح میکردند هم دچار چنین افتراهایی می شدند(مانند گالیله یا سقراط) و این تهمتها هیچ دلیلی نمی تواند داشته باشد جز ضعف فردی که این حرفها را میزند زیرا با شنیدن حرفهایی که ضعفهای او را نمایان می سازد احساس خطر می کند و می خواهد به هر نحوی که شده حتی با قتل و غارت افراد بر روی ضعفهای خود سرپوشی بگزارد. از همه بدتر اینکه همانطور که امروزه مشاهده می کنیم اینگونه افراد با کمال پر رویی با استفاده از همان نظرهایی که تمام تلاششان در از بین بردن آن است سعی میکنند نقاط خالی و مشکلات افکار و عقایدشان را که افرادی همانند آنها ولی چند سالی قبل از آنها به وجود آورده اند را پر کنند به طوری که گویی از اول آنها بودند که ندای صلح و آزادی بشر ، تساوی حقوق زن و مرد ، وحدت عالم و... را در عالم سر دادند. برای من سؤال پیش آمده که چگونه میتوان با سلاح، صلح را برای بشر به ارمغان آورد یا با تعصبات خشک دینی از وحدت سخنی به میان آورد و یا با تقلید چگونه میشود افراد را آزاد تصور کرد؟ صد حیف که کتاب آسمانی قرآن که برای نجات و هدایت مردمان به حضرت محمد وحی شد اکنون در دست افرادی است که از آن بر خلاف اهداف حضرت محمد و آیات قرآن آن را برای ظلالت و گمراهی مردم به کار میگیرند.
آینده ی ایران در آثار آئین جهانی بهائی
عباراتى چند در بارهء آيندهء ايران از بيانات حضرت عبدالبهاء:
«مستقبل ايران در نهايت شکوه و عظمت و بزرگوارى است زيرا موطن جمال مبارک [حضرت بهاءالله] است جميع اقاليم عالم توجه و نظر احترام به ايران خواهند نمود و يقين بدانيد چنان ترقى نمايد که انظار جميع اعاظم و دانايان عالم حيران ماند...»
و نيز فرمودهاند:
«بهاءالله ايران را روشن نموده و در انظار عمومى عالم محترم نمايد و ايران چنان ترقى نمايد که محسود و مغبوط شرق و غرب گردد.»
و همچنين فرمودهاند:
«عنقريب ملاحظه خواهد شد که دولت وطنى جمال مبارک [حضرت بهاءالله] در جميع بسيط زمين محترمترين حکومات خواهد گشت انّ فى ذلک عبرﺓ للّناظرين و ايران معمورترين بقاع عالم خواهد شد. انّ هذا لفضل عظيم.»
و نيز فرمودهاند:
«هوالله اى ياران مژده باد شما را که ايران به پرتو بخشش خداوند مهربان ترقى عظيم نمايد و جنة النعيم گردد بلکه اميد چنين است که در آينده غبطهء روى زمين شود و نفحهء مشکين ايران خاور و باختر را معطر نمايد وعليکم البهآء الأبهى. عع»
و نيز فرمودهاند:
«... اندکى اگر ملاحظه کنند و به حقيقت پى برند و از حميّت جاهليّه بگذرند و دل و جان را از تعصب شديد رهائى بخشند عموم اهل ايران به شکرانه پردازند که الحمدلله اين افق تاريک را آفتابى درخشنده طلوع نمود اين ايران ويران را الطاف بىپايان جلوه نمود اين کشور گمنام را قبلهء آفاق کرد و اين اقليم جحيم را جنّة النعيم فرمود زيرا شمس حقيقت از اين نقطه درخشيد و اليوم در افريک و امريک و حدود و ثغور ترک و تاجيک در قطعات خمسه عالم شليک يا بهاءالابهى بلند است ايران مرکز انوار گردد اين خاک تابناک شود و اين کشور منوّر گردد و اين بىنام و نشان شهير آفاق شود و اين محرُوم محرم آرزو و آمال و اين بىبهره و نصيب فيض موفور يابد و امتياز جويد و سرفراز گردد...»
و نيز:
«... هرچند ايران در بين دول الآن گمنام است ولى اين امر عظيم عاقبت اهل ايران را سَرورِ امکان کند...»
از توقيعات حضرت شوقى ربانى ولى امر ديانت بهائى
«ارض طا [طهران] موطن جمال اقدس ابهى [حضرت بهاءالله] مرکز سنوحات الهيه گردد و مطلع بهجت و فرح عالميان شود اين وعود الهيه و بشارات ساميه که از قلم اعلى [حضرت بهاءالله] وکلک ملهم مؤيد مرکز عهد و ميثاق [حضرت عبدالبهاء] نازل گشته به مدلول اين آيهء مبارکه حتمى الوقوع است قوله الأحلى: "آنچه از قلم اعلى جارى البته ظاهر شده و خواهد شد ولايبقى من حرف الا و قديراه المنصفون مستوياً على عرش الظهور".»
و نيز:
«اهل بها [بهائيان] چه در ايران و چه در خارج آن، موطن جمال اقدس ابهى را پرستش نمايند و در احياء و تعزيز و ترقى و ترويج مصالح حقيقيه اين سرزمين منافع و راحت بلکه جان و مال خويش را فدا و ايثار کنند.»
و نيز فرمودهاند:
«... تا آنکه شب تاريک به پايان رسيد و صبح اميد بدميد و آفتاب حقيقت بدرخشيد، عنقريب گلخن گلشن گردد و تاريک روشن شود و آن اقليم قديم مرکز فيض جليل شود و آوازهء بزرگواريش گوشزد خاور و باختر گردد و مرکز سنوحات رحمانيه شود و مصدر فيوضات ربانيّه گردد عزت قديمه باز گردد و درهاى بسته باز شود زيرا نير يزدانى در اوجش بتافت و نور حقيقت در قطبش عَلَم برافراخت آهنگ جهان بالا بلند شد و پرتو ملأ اعلى بدرخشيد، ملکوت الهى خيمه زد و آئين يزدانى منتشر شد عنقريب خواهى ديد که آن کشور به نفحات قدس معطر است و آن اقليم به نور قديم منور...»
ایران و امر جهانی بهائی
دیانت بهائی از ایران آغاز شده است و عشق به ایران اصلی بنیادی و ناگسستنی از فرهنگ بهائی است. بهائیان صرفنظر از نژاد و ملیّت خویش همگی ایران را میستایند و به ایران مهر میورزند. امّا این ستایش و مهر صرفاً امری عرضی و تصادفی نیست بلکه برای بهائیان سرتاسر عالم دوستداشتن ایران مسئله و مفروضی روحانی و الهی است یعنی بر اساس اعتقاد و الهیّات بهائی، ایران بعنوان گهوارهٴ ظهور مدنیّت روحانی نوین و محلّ تجلّی وحی الهی سرزمینی مقدّس و ممتاز است و در نتیجه خدمت به ایران فریضه و وظیفهٴ هر فرد بهائی است.
امّا دیانت بهائی عشق به ایران را وسیلهای برای توجیه نفرت و کینه به دیگر اجناس و اقوام و ممالک عالم نمیپندارد. بالعکس بهائیان ایران را مطلع تابش خورشید عشق به عالم انسانی و ظهور فرهنگ وداد و صلح و اتّحاد همهٴ افراد بشر میشمارند. بدین جهت از نقطه نظر اندیشهٴ بهائی وجه امتیاز ایران قبل از هر چیز این است که ایران پیام صلح و وداد را برای سرتاسر جهان بارمغان آورده و پلی برای آشتی و معاشرت و اتّحاد و دوستی و یگانگی است. در اینجاست که اعتقاد بهائی به اصل وحدت عالم انسانی و مساوات و یگانگی نوع بشر با تعلّق و عشق بخصوص هر فرد بهائی به ایران پیوند مییابد و ستایش و محبّت به ایران جزء فرهنگی میشود که تمامی همتّش رفع خشونت و محو کینه و نفرت از دلهای آدمیان و آفرینش نظام اجتماعی و فرهنگی صلح و وداد میباشد.
این پیوند و ارتباط خاص میان ایراندوستی و جهاندوستی که بنیان هویّت و اعتقادات هر فرد بهائی است بیانگر آغاز مرحلهٴ جدیدی از تکامل اجتماعی و روحانی نوع بشر است. همانگونه که حضرت بهاءاللّه بارها مؤکّد فرمودهاند فریضهٴ وطنپرستی محور بسیاری از فرهنگهای گذشته بوده است ولی با تأکید صریح و منظّم بر لزوم جهاندوستی همراه نبوده است[۱]. بالعکس بنا باقتضاء زمان و بخاطر محدودیّت درجهٴ تکامل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و روحانی نوع بشر احکام و شرایع گذشته معمولاً بصورت صریح و منظّم اختلافات و نابرابریهای گوناگون را لغو ننمودند. بدین جهت است که بعنوان مثال بردهداری و بردهفروشی در هیچ آئینی قبل از دیانت بهائی حرام نشده است. امّا حضرت بهاءاللّه برای اوّلین بار در تاریخ ادیان صرفاً به تشویق آزاد ساختن بردهگان نپرداختند بلکه خرید و فروش انسان و نظام بردهداری را امری ضدّ انسانی و ضدّ روحانی تعریف فرموده و آنرا قطعیّاً و مطلقاً و در هر صورت و شکل و موقعیّتی تحریم فرمودند.[۲] بهمین لحاظ است که احکام هیچیک از ادیان گذشته برتری حقوق مرد نسبت به زن را قاطعاً تحریم ننمود و نظام مردساﻻری را انکار نکرد. امّا آئین بهائی است که برای اوّلین بار در تاریخ ادیان اصل تساوی حقوق زن و مرد را از اصول بنیادی تعالیم خویش شمرده و احکامی نظیر چند همسری یا جواز خشونت به زنان و یا تبعیض حقوق اجتماعی نسبت به ایشان و یا محدود ساختن زنان به چهار دیواری خانه را همگی قاطعانه مردود کرده است.[۳] باز بهمین جهت است که امر بهائی برخلاف ادیان گذشته جدائی میان مؤمن و غیرمؤمن را برداشته، زبان نفرت و کینه و بیگانگی مذهبی را از میان برده، واژه کافر را برانداخته و بجای آن زبان وحدت و محبّت و الفت و معاشرت و صلح با همهٴ اقوام و ادیان را جایگزین ساخته است. اختلافات و تبعیض حقوقی و یا اخلاقی را نسبت به گروه غیرمؤمن از ریشه برکنده است و با تأکید بر ضرورت و حقّ آزادی عقیده و وجدان، همهٴ افراد بشر، صرفنظر از اعتقاد مذهبی را دارای تقدّس و حقوق واحد معرّفی نموده است. و نیز بهمین جهت است که در جهانی که اعتقادات مذهبی از مهمترین عوامل و انگیزههای فرهنگ خشونت و جنگ و نفرت شده است دیانت بهائی هر نوع فرهنگ خشونت و نفرت را نفی کرده و بجای آن از لزوم الفت و اتّحاد و وداد و صلح جهانی سخن میگوید. بفرمودهٴ حضرت بهاءاللّه "ای دوستان سراپردهٴ یگانگی بلند شد به چشم بیگانگان یکدیگر را مبینید همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار"[۴]
چنانکه خواهیم دید این اصول جدید آئین بهائی صرفاً امری انتزاعی و شعاری کلّی نیست. بلکه این اصول شالودهٴ احکام و قوانین اجتماعی و اصول اخلاقی آئین بدیع شده است و دیگر شعاری پوچ در میان مجموعه ای از احکام و قوانین مبتنی بر اختلاف و تبعیض نیست. از آن مهمتر اینکه همانطور که خواهیم دید این اصول زمینهٴ طرحی جدید از مدنیّت و تشکیل مؤسّسات و نهادهای ملّی و بینالمللی در این آئین نوین شده است که تحقّق آن اصول را در عمل امکانپذیر مینماید.
پس در آئین بهائی است که وطندوستی ایرانی با فرهنگ صلح و وداد و محبّت به تمام عالم انسانی میآمیزد و هویّت ملّی با هویّتی انسانی و روحانی توأم میگردد. این مطلب را میتوان حتّی در شکل ظاهری نزول آیات الهی در دیانت بهائی مشاهده نمود. در ادیان گذشته معمولاً پیامبر صرفاً به زبان ملّی قومی که در آن متولّد شده بود آیات الهی را نازل مینمود. زندگی پیامبر معمولاً در حیطهٴ قومی و زبانی واحدی صورت میگرفت و زبان وحی هم صرفاً زبان آن قوم و ملیّت بوده است. این مطلب حتّی در قرآن کریم هم تصریح شده است که هیچ رسولی جز به زبان قوم خودش فرستاده نشده است.[۵] امّا آشکارست که قوم پیامبر و نزول آیات به زبان قوم پیامبر بدین جهت است که آنان که موظّف به قبول آئین الهی هستند بتوانند زبان وحی را بفهمند و از ارادهٴ الهی باخبر گردند. بعبارت دیگر در گذشته مخاطب آئین الهی قبل از هر چیز قوم و ملتّی بوده است که پیامبر در میان ایشان متولّد شده بود. امّا وقتی به آثار دیانت بهائی نگاه میکنیم میبینیم که اگر چه زبان شیرین و فخیم فارسی وسیله نزول وحی در این آئین بدیع است امّا هم مبشر و هم شارع دیانت بهائی در نزول آیات به یک زبان اکتفاء نکرده بلکه به زبان عربی هم مینگارند. همچنین دیگر هیاکل مقدّسهٴ این دیانت یعنی حضرت عبدالبهاء و حضرت ولیّ امراللّه علاوه بر فارسی و عربی به زبانهای دیگر هم بعنوان وسیلهای برای بیان حقائق روحانی دستزدهاند. پس حضرت عبدالبهاء گاهی به زبان ترکی و حضرت ولیّ امراللّه به زبان انگلیسی هم دست به تحریر زدهاند. این مسئله در تاریخ ادیان یگانه است و علّت آن هم یگانگی مرحلهٴ جدید تکامل روحانی نوع بشر در ارتباط با آئین بهائی است. حضرت بهاءاللّه بعنوان رسول الهی به زبان قوم خویش سخن میگوید ولی بخلاف ادوار گذشتهٴ روحانی قوم حضرت بهاءاللّه از طرفی ایران است و از طرفی تمام عالم انسانی است. بعبارت دیگر تضادّ میان وطندوستی و جهان دوستی در زبان وحی و شکل ظاهری تجلّی حقائق الهی نیز در این آئین از میان میرود. نظر بآنکه دیانت بهائی برای ایجاد صلح و اتّحاد و یگانگی همهٴ عالم بشری آمده است قوم مخاطب حضرت بهاءاللّه که برای آن قوم فرستاده شدهاند صرفاً ایران نیست. امّا از طرف دیگر حضرت بهاءاللّه از ایران آمدهاند و لذا در عین حال مهر ایران و مهر زبان فارسی جزئی ناگسستنی از آئین بهائی است. در نتیجه بنا به مفهوم جدید "قوم پیامبر" در این عصر بدیع است که آئین بهائی به زبانهای گوناگون حقائق الهی را ارائه کرده است در عین آنکه زبان فارسی امتیاز و تقدّس ویژهای یافته و لذا وسیله و ظرف نزول وحی میگردد.[۶] از آن گذشته زندگی حضرت بهاءاللّه در چارچوب زبانی واحد صورت نگرفت بلکه بخاطر تبعید ایشان توسّط دولت ایران بود که زندگی ظاهری ایشان پس از ایران بمدّت چهل سال در داخل کشور عثمانی صورت پذیرفت و در نتیجه زبان عربی زبان فائق محیطی بود که حضرت بهاءاللّه در آن زندگی میکردند. امّا نزول آیات الهی توسّط حضرت بهاءاللّه هم به زبان فارسی و هم به زبان عربی بیانگر اصل بسیار مهمّ دیگری در این آئین الهی نیز میباشد. بدین ترتیب که آثار حضرت بهاءاللّه و پیام ایشان از تنگنای فرهنگ نفرت و کینه که گاهی بشکل عربستیزی و گاهی بشکل پارسیستیزی خود را ظاهر کرده یا میکند فراتر رفته و از ابتدا به لزوم احترام هم به فرهنگ شکوهمند ایران کهنسال زرتشتی و هم به آئین فرخندهٴ اسلامی تأکید کرده و میکند. چنانکه خواهیم دید این امر بازتابی از مفهوم بدیع تجدّد در آئین بهائی نیز میباشد که بخصوص در ارتباط با ایران مورد تأکید گسترده و منظّم آثار بهائی بوده است. بدین جهت است که حضرت بهاءاللّه از طرفی به زبان فارسی و عربی انزال آیات فرمودند و از طرفی از لزوم انتخاب یا اختراع دمکراتیک زبانی دوّم برای همهٴ مردم دنیا سخن فرمودند.[۷] امّا علیرغم آن زبان آیندهٴ بینالمللی نظر به آنکه زبان اصلی وحی زبان فارسی میباشد این زبان در تاریخ آیندهٴ بشر همواره موقفی یگانه و ممتاز و مقدّس خواهد داشت.
[۱] حضرت بهاءاللّه می فرمایند: قلم اعلي در هر يک از آيات الهی ابواب محبّت و اتّحاد باز نموده قلنا و قولنا الحق عاشروا مع الاديان کلّها بالرّوح و ريحان از اين بيان آنچه سبب اختلاف و علّت اجتناب و تفريق بود از ميان برخواست. و در ارتقاء وجود و ارتفاع نفوس نازل شده آنچه که باب اعظم است از برای تربيت اهل عالم. آنچه از لسان و قلم ملل اولي از قبل ظاهر شده فی الحقيقه سلطان آن در اين ظهور اعظم از سماء مشيّت مالک قدم نازل.از قبل فرمودهاند حبّ الوطن من الايمان، و لسان عظمت در يوم ظهور فرموده ليس الفخر لمن یحبّ الوطن بل لمن يحبّ العالم. باين کلمات عاليات طيور افئده را پرواز جديد آموخت و تحديدو تقليد را از کتاب محو فرمود.
حضرت بهاءاللّه، مجموعه الواح مباركه حضرت بهاءاللّه چاپ مصر، ص ٢٩٠
[۲] حضرت بهاءاللّه می فرمایند: قد حرّم عليکم بيع الامآء و الغلمان ليس لعبد ان يشتری عبداً... و ليس لاحد ان يفتخر علی احد کلّ ارقّاء له و ادلاّء علی انّه لا اله الاّ هو. یعنی خرید و فروش کنیز و غلام بر شما حرام است و هیچ بنده ای حق خرید و فروش بنده دیگری را ندارد و هیچ انسانی حق فخر ورزیدن به هیچ انسانی را ندارد چرا که همگان بنده و آینه وحدت خدایند.
حضرت بهاءاللّه، كتاب مستطاب اقدس، بند 72
[۳] حضرت عبدالبهاء می فرمایند: و از جملهٴ تعاليم حضرت بهاءاللّه وحدت نساء و رجال است که عالم انسانی را دو بال است يکی بال رجال و يک بال نساء تا دو بال متساوی نگردد مرغ پرواز ننمايد اگر يک بال ضعيف باشد پروازممکن نيست تا عالم نساء متساوی با عالم رجال در تحصيل فضائل و کمالات نشود فلاح و نجاح چنانکه بايد و شايد ممتنع و محال
اسداللّه فاضل مازندراني، امر و خلق جلد ٤، ص ٣٣٤
[۴] حضرت بهاءاللّه، درياي دانش، ص ٧-٨
[۵] و ما ارسلنا من رسول الّا بلسان قومه. سورهٌ ابراهيم، آيهٌ چهارم. یعنی نفرستادیم رسولانمان را مگر بزبان قومشان.
[۶] حضرت بهاءاللّه می فرمایند: دربارهٴ زبان نوشته بوديد تازی و پارسی هر دو نيکو است چه که آنچه از زبان خواستهاند پی بردن بگفتار گوينده است و اين از هر دو می آيد و امروز چون آفتاب دانش از آسمان ايران آشکار و هويدا است هر چه اين زبان را ستايش نمائيد سزاوار است
حضرت بهاءاللّه، مجموعه الواح مباركه حضرت بهاءاللّه چاپ مصر، ص ٢٦٢
[۷] حضرت بهاءاللّه می فرمایند: لسان پارسی بسيارمليح است ولسان الله دراين ظهوربه لسان عربی وفارسی هردو تکلم نموده... ولکن مقصودآنکه لغتی ازلغات را اهل ارض اختيارنمايند وعموم خلق به آن تکلم کنند
مقدمه ای بر تاریخ آئین بهائی
آئین بهائی نه تنها از ایران برخاسته است بلکه با روح فرهنگ شامخ و شکوهمند ایران پیوندی یگانه و استوار دارد. آئین فرخندۀ حضرت زردشت جلوۀ شگرفی از فرهنگ تسامح و بردباری در ایران بود. بههمین جهت در ایران باستان بردباری فرهنگی و مذهبی مبادلۀ فکری و شکیبائی مذهبی را تشویق نمود و در زمان نامدارانی چون کوروش دادگر ایران مهد تمدّن و خلاقیّت فرهنگی و علمی و سیاسی گردید. همین روحیّۀ تسامح و بردباری بود که با تعامل با روح آئین مقدّس اسلام به مبادلۀ فرهنگی و خلاّقیّت فکری شگرفی در قرنهای اولیۀ اسلام منجر شد. اما متأسفانه بتدریج با جهالت بسیاری از علماء و تحکّم نابردباری مذهبی این روحیۀ تحقیق و بردباری سرکوب گشت و بجای آن فرهنگ تکفیر، تقلید، سنتپرستی و نفرت از بیگانگان توسط سران مذهبی و سیاسی تشویق گردید. بدینسان بود که شکوه گذشتۀ تابناک ایران در وراء ابری تیره از اوهام و تقالید مذهبی پنهان گردید و خلاقیّت فکری و علمی جای خودرا به رکود فرهنگی، صنعتی و سیاسی سپرد. در چنین شرایطی بود که فرهنگ و اقتصاد نوزای غرب که در عصر جدید از کابوس اوهام سنتی و نابردباری فرهنگی تا حدودی بیدار گشته و در جهت اعتلاء علمی و فرهنگی قدم میزد به آسانی و سادگی در رقابتهای اقتصادی و نظامی و سیاسی بر ایران چیره و فائق گشت. علمای ایران بجای تشویق کسب علم و صنعت و فرهنگ خلاّق و آزادی عقیده و وجدان به تعرّض بر عقائد پرداختند و هر گونه یادگیری از علوم و صنایع غربرا باستناد حدیث "من تشبّه بقوم فهو منهم" (هرکس که به قومی شباهت جوید از آنها میشود) بباد دشنام و تکفیر گرفتند و از هرگونه تکامل علمی و خلاّقیّت فرهنگی ممانعت کردند. نتیجه آن شد که نه اقتصاد سنتی ایران تاب رقابت با اقتصاد صنعتی اروپا را داشت و نه ارتش ایران قادر به مقاومت در مقابل ارتشهای اروپائی بود. جای تأسف است که پاسخ سران فرهنگی و مذهبی به این شرائط ناگوار از قرن هجدهم به بعد تشدید روحیۀ نابردباری مذهبی، تقویت فرهنگ تکفیر و تفسیق، افزایش قدرت آخوندها در فرهنگ و سیاست ایران، دامنه زدن به روحیۀ توطئهگرائی، امتناع از قبول هرگونه مسئولیت فرهنگی در ارتباط با این عقبافتادگی اجتماعی، و بالاخره تضمین نابردباری فرهنگی، اجتماعی و دینی از طریق نهادی ساختن سنتپرستی فرهنگی در ساختار سیاسی ایران بوده است. بدینسان است که ایران عزیز که زمانی مهد تسامح فرهنگی و بردباری مذهبی بود بعنوان ﻻنۀ تیرهای از فرهنگ تکفیر و نابردباری و خشونت و تبعیض در سرتاسر دنیا شهرت یافته است.
امّا در نیمۀ قرن نوزدهم با ظهور آئین بهائی روحیۀ بردباری و تسامح فرهنگی ایرانی جلوۀ تابناک بدیعی یافت. همانند آئین مقدس زرتشت که از ایران بپا خاسته بود آئین بهائی نیز از ایران ظهور کرد و بوحی الهی و الهام ربانی تقدیر یزدان بران قرار گرفت که ایران بار دگر محل ظهور فرهنگ شکیبائی و برابری و تعاون و تکامل گردد. روحیّۀ تسامح و بردباری در آئین بهائی شکلی جهانشمول بخود میگیرد و درنتیجه آئین بهائی پلی برای ارتباط وآشتی خلاّق میان ایران و جهان میگردد و بدین ترتیب فرهنگی جهانشمول و خلاّق و مترقّی که نیاز و مقتضای زمان است از ایران بپاخاست که آرمانش تکامل و اتحاد عالم انسانی است.
دیانت جهانی بهائی آغازش از شهر شیراز در ٣ خرداد ماه سال ١٢٢٣ شمسی (٥ جمادی الاولی از سال ١٢٦٠ هجری قمری) برابر با ٢٣ می ١٨٤٤ میلادی بود. در این سال (١٢٦٠ هجری قمری) که هزار سال کامل از وفات امام حسن عسکری گذشته بود جوانی ٢٥ ساله بنام سیّد علیمحمد شیرازی باب علم الهی را بروی جهانیان گشود، خودرا باب نامید و پیروانش به بابی معروف شدند. حضرت باب زلزله بر ارکان اوهام و تقالید انداخت و بتهای سنّتپرستی و ارتجاع فرهنگی را درهم شکست. بخلاف علمای رسوم که مبنای علم و اقتدار خودرا مشروعیّت سنّتپرستی قلمداد میکردند حضرت باب که تاجری جوان بود اعلان فرمود که به وحی و الهام الهی آئین بدیعی را برای بشریت به ارمغان آورده است که سنتهای کهنسال را درهم فروریخته و از لزوم تجدّدی راستین که مبتنی بر هماهنگی علم و دین است سخن میگفت. برای اعلان این نوزائی روحانی و فرهنگی حضرت باب کتابی بنام قیّوم الأسماء در شرح سورۀ یوسف نازل فرمود و در این تفسیر شگرف از وحدت همۀ انبیاء الهی سخن گفت و داستان یوسف را سمبلی از این وحدت راستین پیامبران تلقّی فرمود. آن حضرت اعلان فرمود که اکنون زمان ظهور حقائق نهفتۀ در کتب مقدّسه فرا رسیده است و آدمیان را به توجّه به حقیقت مشترک ادیان و پیامبران دعوت نمود. از نقطه نظر حضرت باب حقیقت همۀ انبیاء یکیاست و آن امر و مشیّت الهی است که در هر زمان بنابه اقتضاء زمان بصورت جدیدی خودرا ظاهر میسازد. بفرمودۀ آن حضرت تمامی یک مدنیّت روحانی همانند آینهای است که تصویرگر آن حقیقت واحد یعنی پیامبر الهیاست. بدین جهت بود که با تعبیر بدیع خویش از آیۀ قرآنی که خداوندرا اوّل و آخر و ظاهر و باطن تعریف میفرماید آن حضرت اوّل و آخر یعنی تمامی مدنیت روحانی را انعکاسی از تجلّی پیامبر الهی دانست.[1] برای توصیف همین اصل ژرف عرفانی بود که حضرت باب از وحدت همۀ مراتب گوناگون مقامات روحانی سخن گفت و لذا خویشتن را هم بهعنوان باب امام، هم بهعنوان خود امام و هم بهعنوان پیامبر معرّفی فرمود تا مردم را بصورتی تربیت فرماید که در آئینه موجودات چیزی جز تجلّی امر و مشیت الهی نبینند و از ظواهر اشیاء فراتر رفته و به حقائق اشیاء یعنی تجلّی الهی ناظر شوند. مخالفان آئین بهائی از ابتدا نظر به تقالید مرسوم میان ایشان از درک این اصل لطیف روحانی قاصر شدند و در نتیجه حضرت باب را به تناقضگوئی و تغییر ادّعای خویش متّهم ساختند.
امّا همین اصل لطیف روحانی یعنی توجّه به حقائق اشیاء بود که در آثار گوناگون حضرت باب از جمله کتاب بیان فارسی شالودهای مستحکم برای ارائۀ مفهوم جدیدی از تمدّن و تجدّد گشت. بدین ترتیب که چون حقیقت همۀ ادیان چیزی جز تجلّی اسماء و صفات الهی نیست در آنصورت همۀ انسانها مقدّس و عزیز و متعالی گشته و اخلاق و فرهنگی مبتنی بر تقدّس انسانها و شرافت فرد فرد آدمیان موجّه و مشروع گردید. آن حضرت در آثار خود از آدمیان میخواهند که در همۀ افعال خویش مظهری از صفات خدا گشته، همه کار را در نهایت کمال و لطافت انجام داده، هرکاریرا بمنظور رضای خدا و بدون اغراض شخصی معمول داشته و همانند خداوند که عنایت و موهبتش شامل همگان است به همۀ انسانها صرفنظر از دیانت و اعتقادشان مهر ورزیده و محبّت و عنایت کنند.[2] بخلاف علمای سنتپرست آن زمان که بیخبر از دنیا و حوادث آن به تکفیر و طرد اروپائیان پرداخته و از نجاست و کفر مسیحیان سخن میگفتند حضرت باب علم و صنعت اروپائیانرا مورد تمجید و ستایش قرار داده و از لزوم تکامل و تجدّد علمی و صنعتی سخن گفتند.[3] در عین حال بخلاف فرهنگ دینستیز نویسندگان اروپائی از ضرورت اتحاد و هماهنگی دین و علم نیز سخن فرموده و ضرورت عرفان و ایمان را به عنوان مبنائی عینی برای اعتقاد به تقدّس و حقوق آدمیان متذکّر شدند.
از آنجا که پیام حضرت باب استبداد سیاسی سران قاجار و نیز استبداد دینی سران مذهبی ایرانرا مورد سئوال قرارداد و مشروعیت قدرت ایشانرا که بر مبنای سنتپرستی استوار بود با طرد و نفی سنتهای پوسیده بامر الهی مورد خطر انداخت، بسیاری از علمای دینی و حکّام محلّی و زمامداران مملکتی آن حضرت و پیروانش را تکفیر کردند و با هزاران تهمت و دروغ و افتراء مردم را از تحقیق در مورد آئین جدید ترساندند که این شیوۀ عقیم و ظالمانه هماکنون نیز ادامه دارد. ولی هرچند که بیداد و ستمگری فرمانروایان و تکفیرهای بعضی از علماء بیشتر شد برعکس تعداد مؤمنان به حضرت باب در اطراف و اکناف ایران و حتی در پایتخت افزوده شد. از جمله اولین مؤمنان به حضرت باب بسیاری از علمای مکتب شیخیّه بودند که از نظر فلسفی و عرفانی در میان مسلمانان آن زمان تشخّص خاصی داشتند که از آن جمله ملا حسین بشرویهای، ملا محمدعلی بارفروشی و نیز بانوی حماسی و نابغۀ قهرمان تاریخ ایران طاهره قرّةالعین را میتوان نام برد که از ١٨ نفر اولین مؤمنان به حضرت باب، موسوم به حروف حیّ، بهحساب میآیند.
در سه سال اول پس از اظهار امرشان حضرت باب در شهرهای گوناگون از جمله شیراز و مکّه و اصفهان اقامت داشتند که اکثر این اوقات در حبس خانه بسر میبردند. امّا سهسال آخر زندگانی عنصری حضرت باب در زندانهای ماکو و چهریق گذشت چرا که علماء وصدر اعظم ایران در آنزمان یعنی میرزا آغاسی را امید براین بود که شاید به این ترتیب ارتباط مردم با آن حضرت قطع شود و امرش فراموش گردد. امّا تعداد پیروان حضرتش روز بروز بیشتر شد. در قسمتهای گوناگون ایران از جمله مازندران و نیریز و زنجان علماء و حکّام محلّی دست بدست همداده و جامعۀ نوظهور ولی سریعاً در حال رشد بابیرا مورد آزار و اذّیت قرار دادند و کمر بر کشتار ایشان بستند. بابیان در این مناطق مجبور به دفاع از خود گشته و آنچنان شجاعت و شهامتی از خود نشان دادند که دولت و ملّت ایران را بهحیرت انداختند. در این زمان بود که صدر اعظم جدید یعنی میرزاتقی خان امیر کبیر به تأیید و فتوای علماء تبریز فرمان قتل آن حضرترا صادر کرد و این فاجعه در ١٧ تیر ١٢٢٩ (١٨٥٠ میلادی) در شهر تبریز صورت گرفت.
در طول ٦ سال رسالت حضرت باب کتابهای متعدد و الواح گوناگونی از قلم ایشان نازل گردید که در این الواح علاوه بر تشریح حقائق نهفتۀ کتب مقدّسه از ظهور قریبالوقوع موعودی عظیمتر بهعنوان "من یظهره الله" که موعود جمیع ادیان عالم است مکرّراً و مؤکّداً سخن فرمودند.
دو سال پس از شهادت حضرت باب دو سه نفر از بابیان، سرخود و بدون داشتن هیچگونه مسئولیتی در جامعۀ بابی و بدون مشورت با بابیان دیگر، از ستم پادشاه و علماء بستوه آمده و بخاطر اندوهشان از شهادت حضرت باب قصد کشتن ناصرالدینشاه را کردند چرا که او را مسئول این فاجعه می دانستند. عمل این اشخاص بیفکر و نادان که در حملۀ خود از تفنگ ساچمهای استفاده کردند باعث شد که موج عظیمی از آزار و شکنجه و قتل و غارت علیه بابیان در سرتاسر ایران برخیزد. در طهران عدّۀ زیادی از سران بابی از جمله میرزا حسینعلی نوری ملّقب به بهاءالله را که از مؤمنان اولیّۀ حضرت باب بود در زندان سیاهچال محبوس کردند. در همین زندان سیاهچال در سال ١٢٣١ شمسی (١٨٥٢ ) بود که حضرت بهاءالله بهوحی الهی حامل رسالت گشتند و وعدۀ همۀ ادیان الهی از جمله آئین بابی بهحقیقت پیوست. با اثبات بیگناهی حضرت بهاءالله دولت ایران با تبعید ایشان بهبغداد که جزئی از مملکت عثمانی بود موافقت نمود. از این زمان بهبعد بمدّت ٤٠ سال زندگانی حضرت بهاءالله در داخل مملکت عثمانی در تبعید و زندان سپری گردید که از این مدت ١١ سال در بغداد، ٤ ماه در استانبول، پنج سال در ادرنه و ٢٤ سال در زندان شهر عکّا اقامت داشتند. وفات ایشان در بهار سال ١٢٧١ شمسی (١٨٩٢ ) در خارج شهر عکّا در تبعید صورت گرفت و مزار ایشان، مقدّسترین مقامات بهائی است.
در این دوران ٤٠ ساله کتابها و الواح بسیار زیادی از قلم حضرت بهاءالله نازل گردید که شالودۀ مدنیّتی بدیع و جهانشمول را در عالم انسانی بیان گزارد. در آثار اولیه ایشان که در دوران بغداد نازل شد حضرت بهاءالله تعبیر انقلابی و نوینی از مفاهیم موعود و میعاد که در ظهور خودشان محقّق گردید به ارمغان آوردند. بر خلاف انتظار سنتی از موعود که ظهور موعودرا با خونریزی و خونخواری و قتل و کشتار فراوان تصویر مینمود حضرت بهاءالله از ابتدا در آثارشان ظهور خودرا با نفی هرگونه خشونت و قهر، نسخ حکم جهاد و قتال، تأکید مؤکّد بر آزادی عقیده و وجدان، و ضرورت الفت و اتّحاد با همۀ اقوام و ادیان تعریف نمود و نجات عالم انسانی و تحقّق ارادۀ الهی را در وحدت و اتحّاد ادیان و وداد و صلح در میان همۀ فرهنگها، قومها و کشورها تصویر فرمود. به همین جهت حضرت بهاءالله از پیروان خود دعوت نمود که بجای کاربرد قهر و تسخیر ممالک خاکی به مدائن دلهای مردمان توجّه کنند و با حکمت و اخلاق و بردباری به فتح قلوب پردازند. حضرت بهاءالله از ابتدا تأکید فرمودند که ظهور ایشان متوجّه و معطوف به قلوب است و حکومت ارضرا به مردم و نمایندگان آنها محوّل فرموده است.
در اواخر دوران اقامت حضرت بهاءالله در ادرنه و اوائل اقامت ایشان در زندان عکّا یعنی در سالهای١٢٤٦و ١٢٤٧ شمسی یا ١٨٦٧ و ١٨٦٨ میلادی بود که حضرت بهاءالله با نزول سورۀ هیکل زمامداران عالم از جمله پاپ، امپراطور روسیه، ناصرالدّین شاه، ملکۀ انگلیس، صدر اعظم عثمانی و سلطان عبدالعزیز خلیفۀ عثمانی را مخاطب فرموده و همۀ ایشانرا به نفی فرهنگ خشونت، محو بیدادگری اقتصادی و اجتماعی و ایجاد صلح عمومی دعوت فرمودند. آثار حضرت بهاءالله در دوران ٢٤ سالۀ اقامت ایشان در عکا از جمله کتاب اقدس و لوح شیخ همگی بر لزوم تأسیس نظمی بدیع و جهانشمول و استقواو صلح و وداد در عالم انسانی تأکید فرمودند. این آثار از ظهور مرحلۀ جدیدی از تحوّل و تکامل جهان سخن گفته و لزوم ایجاد نهادهای جهانشمول و فرهنگی مبنی بر اصل وحدت عالم انسانی را برای آیندۀ جهان مؤکد ساختند.
در عین حال حضرت بهاءالله نظر به عشق مخصوص به وطن خود ایران، به مسئلۀ توسعه و تجدّد و تمدّن در ایران نیز توجّه مخصوصی فرمودند. ایشان از لزو